تبليغاتX
!...آهسته با عشق تا خدا


!...آهسته با عشق تا خدا

!در گذرگاهي كه زور و دشمني فرمانرواست! مهرورزي كم گناهي نيست

پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است . پشت سر هر آنچه که دوستش می داری.

و تو برای این که معشوقت را از دست ندهی، بهتر است بالاتر را نگاه نکنی. زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند.
پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح، خدا چندان کاری به کارت ندارد. اجازه می دهد که عاشقی کنی، تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی...

اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی، خدا با تو سختگیرتر می شود. هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر، بیشتر باید از خدا بترسی. زیرا خدا از عشق های پاک و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.
پشت سر هر معشوقی، خدا ایستاده است و هر گامی که تو در عشق برمی داری، خدا هم گامی در غیرت برمی دارد. تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر.
و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان، خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد و معشوقت را درهم می کوبد؛ معشوقت، هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد. خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او، چیزی فاصله بیندازد.
معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است. ناامیدی از اینجا و آنجا، ناامیدی از این کس و آن کس. ناامیدی از این چیز و آن چیز.
تو ناامید می شوی و گمان می کنی که عشق بیهوده ترین کارهاست. و برآنی که شکست خورده ای و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده ای.

اما خوب که نگاه کنی می بینی حتی قطره ای از عشقت، حتی قطره ای هم هدر نرفته است . خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته  و به حساب خود گذاشته است.

خدا به تو می گوید: مگر نمی دانستی که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟

تو برای من بود که این همه راه آمده ای و برای من بود که این همه رنج برده ای و برای من بود که این همه عشق ورزیده ای. پس به پاس این، قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم. و این ثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانی اش کند.
فردا اما تو باز عاشق می شوی تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر. تا بی نیازتر شوی و به او
نزدیکتر.
راستی اما چه زیباست و چه باشکوه و چه شورانگیز، که پشت سرهر معشوقی خدا ایستاده است...

 

پ ن : اين باد است که نيمه شبان
بر پنجره ام مي کوبد آرام
اين باران است
که بر اتاقم مي بارد آرام
اين روياي خوشبختي من است
که چون باد مي گردد در دلم
اين وزش نگاه توست
که به نرمي باران
تسخير مي کند دلم را.......

نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 12:26 توسط شاخ نبات| |

سلام دوستان من...

 

اينروزها صحنه هايي كه مشاهده ميكنيم واقعا شكننده است! در اين هياهو افرادي كشته ميشوند كه كوچترين گناهي ندارند! جالب است كه مسئوليت كشته شدگان را هم گردن كسان ديگري مي اندازند! دست پيش را گرفته اند كه پس نيفتند! مردم را در خيابانها جمع ميكنند و باعث كشته شدنشان ميشوند ، آنوقت ميگويند فلان فلاني چرا جوانان ما را ميكشي!! قبل از هر شخصي مسئول اين فجايع، برگزار كنندگان اين تجمعات هستند!

 

اين صحنه ها باعث شده كوه آتشفشان كينه اي كه در دل بعضي رخنه كرده بود يكباره فوران كند!متنفر ميشوم وقتي ميبينم از آن سوي دنيا عده اي برايمان دلسوزي ميكنند كه در حال فروپاشي اند! متاثر ميشوم وقتي ميبينم جوانان دلشان را به كساني خوش كرده اند كه ميخواهند نام "الله" را از پرچممان بكنند و طاغوتيمان كنند! زهي خيال باطل! اول بايد از روي جسد ما رد شوند....گمان ميكنند در پناه بي خدايي آرام خواهند گرفت! به آزادي خواهند رسيد!!

آقاي مير حسين ميگويد:" اينها دچار اشتباهند مردم با دولت مخالفند نه با نظام!" اما يادشان ميرود اينكارها سبب ضعيف شدن نظام ميشود و زمينه را براي استعمارگران فراهم ميكند....يادشان ميرود اين روزها وبلاگ طرفدارانش را كه باز ميكنيم همه اش فحش به رهبر فرزانه است! آقاي مير حسين يا با عينك خوشبيني دنيا را تماشا ميكنند و يا اسير دام عده اي شده اند!

فرياد الله اكبر سر ميدهند اما تا ديروز مذهب و معنويت را به سخره ميگرفتند! تا ديروز نام شهيد كه مي آمد بيشترين سخنشان زكي! بود! اما حال تابلوي شهيد مظلوم را با خود حمل ميكنند! هرجا كه رهبري به نفعشان حرف بزند حمايتش ميكنند و هرجا كه رهبري به حق بگويد و از آنها تبري بجويد تيربارانش ميكنند!

تا قبل از انتخابات كلام رهبر و امام را سرلوحه خود قرار داده بودند بعد از انتخابات چون نتيجه به نفعشان نشد رهبري را به شاه تشبيه كردند!

دلم خون ميشود وقتي ميبينم عده اي بي ايمان كه از شدت مستي شبانه نميدانند به كجا روند از آن سر دنيا براي ما شعار ميدهند و سازمان سيا از شعف نميداند چه كند! چرا خوش نباشد؟! به طمع افتاده كه ايران را هم مثل افغانستان اسير ميكنيم! نميدانند اگر مردم حزب الهي و جان بر كف بخواهند تظاهرات كنند، جلوه ي اين تظاهراتي كه امروز به راه انداخته اند كاملا محو خواهد شد! آقاي مير حسين ايران را در تهران محدود كرده اند و از اينكه چند ميليون نفر دورشان را ميگيرند در پوست خود نميگنجند...خوب است به شهرستانها بيايند تا ببينند چند نفر دورشان را خواهند گرفت!

آيا ميشود خوشبين بود و اين اعمال زشت را به احياي حقوق ملت ربط داد؟! در حاليكه در طول اين 30 سال اين اولين باريست كه مردم در نتيجه ي نهايي انتخابات شوكه شده اند آيا اين درست است كه با ريختن در خيابانها مردم را به كل نظام بدبين كنيم؟ آيا در اين برهه ي حساس كه كل دنيا ايران را رصد ميكند نبايد به همه نشان دهيم كه ما متحديم؟ غير از اين است كه تفرقه در قران هم رديف با صاعقه هاي آتشبار و همينطور هم رديف كفر و شرك است؟!

جناب آقاي موسوي  آيا اينكار ها تحريك مردم نيست؟چگونه باور كنيم كه صحنه گردان اين سناريو شخص ديگري نيست؟! خانم "فائزه هاشمي" سنگ كه را به سينه ميزني؟! ملت و ميهنت را؟! افسوس كه نميشود همه چيز را گفت!

چه كسي هست كه نداند از اين بلوا و سر و صداها چه كساني خير ميبينند! ملت را براي نيل به اهدافتان قرباني ميكنيد؟ بنازم به غيرتتان!

چگونه باور كنيم تمام اين اعمال براي احياي حقوق ملت است؟ حال آنكه اين ملت هستند كه بيگناه كشته ميشوند!

چگونه باور كنيم اين اقدامات "لله" است در حاليكه سايتهاي خبري از كشته شدگان در كوي داشنگاه ها خبر ميدهند در حاليكه آنان سالمتر از هميشه در حال زيستن اند!

هشيار باشيد! مگر امام نبود كه گفت هر وقت ديديد از بيرون نظام به شما سوت و كف ميزنند بدانيد راهتان غلط است؟

بر خود لازم دانستم همانطور كه هميشه در صدد كشف حقيقت بوده ام اينبار نيز از اعمال تحريك كننده ي شما اعلام برائت كنم و راهم را در اين مورد از شما جدا كنم... ! اميدوارم تمام اين تفسير ها نادرست باشد تا بار ديگر با شما بيعت كنم!

جناب مير حسين موسوي از ما انتظار نداشته باشيد حسن نيت شما را باور كنيم در حاليكه ميبينيم و ميدانيم اگر شما دستور بدهيد هوادارانتان در خيابانها حضور نيابند اين اتفاقات و فاجعه ها رخ نخواهد داد! اينكارها براي زمانيست كه كل نظام نا مشروع باشد نه يك انتخابات شبهه دار! قانون در اين مملكت چه كاره است؟

اگر فكر ميكنيد شوراي نگهبان هم با دولت هم كاسه است پس ديگر راهي براي احياي حق وجود ندارد نه؟! به نظر شما در اينصورت بايد چه كرد؟ رژيم عوض كنيم؟ پس چرا شعار الله اكبر ميدهيد؟!! اين نظام كه اسلاميست! شما كه مدعي بوديد تقلب شده چرا امروز در جلسه شوراي نگهبان حاضر نشديد؟! چرا از حق ملت گذشتيد؟!!! نه! شايد حق ملت را با ايجاد نا امني بهتر ميگيريد!! بايد آن موقع كه از شيرين عبادي ها ! حمايت كرديد حساب كار دستم مي آمد اما خدا را شكر كه به شما راي "ندادم!"

الله اعلم... قضاوت با مردم فهيم است... اما بدانيد اگر بار ديگر راي گيري شود نصف اين آرا هم به دستتان نخواهد رسيد! سعي كردم سكوت كنم و بي طرفي! اما امروز با ديدن فاجعه هايي كه در تهران رخ داده و با ديدن صحنه هايي از معترضين در خارج از كشور كه .....! نتوانستم سكوتم را نشكنم! نميخواستم شماتتان كنم چون دوستتان داشتم اما حيف....! حيف....

 

 

از ته دل براي ظهور مولا دعا ميكنم و سلامتي و آرامش قلب رهبرم را از خدا خواهانم... از تمام دوستاني كه به ولي فقيه پايبندند خواهش ميكنم پستي بزنند و مشت محكمي به دهان ياوه گويان و ديكتاتورها ! بكوبند... اظهار وجود نكنيم بساط شادماني اين طيف خبيث را فراهم كرده ايم كه اين گناه بزرگيست! همه بايد در اين برهه ي حساس فرياد بزنيم و به گوش جهانيان برسانيم كه : ما پيرو خط رهبريم.....

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 11:38 توسط شاخ نبات| |

                      لبيك يا خامنه اي...

سلام

 

امشب ميخواهم كمي از رهبرم برايتان حرف بزنم!آنكه واقعا سبز است! ميدانم موافق يا مخالف همه تان بمبارانم خواهيد كرد! اشكالي ندارد همين كه دل پر درد من آرام گيرد كافيست....

از خدا ميخواهم بغض مجالم دهد تا بتوانم بنويسم!

رهبر عزيزم سلام....

چند ثانيه مكس به احترام اشك چشمهايم! و چند ثانيه سكوت به احترام چهره ي پر نورت!

اينروزها مدام چهره ي شما در ذهنم مجسم ميشود ! اينروزها فكر اين كه الان در اين ثانيه ها كه صداي الله اكبري كه از پشت بام خانه ها بلند ميشود و صداي تير و گلوله همچون خنجري بر  دل شما فرود مي آيد و تفرقه و نفاق و دشمني جامعه را در بر گرفته و دل شما از اينها خون ميشود ، تا مرز جنون پيش ميروم و دوست دارم كوه ها را از جا بكنم و دنيا را ويران كنم!

صداي شما كه هميشه اميد و نشاط را در رگهايم جاري ساخته در اين هياهو كه صدا به صدا نميرسد آرامش بخش قلب پر بيم من است!

رهبر من! افسوس و خون دل ميخورم كه در اين دنيا چقدر تنهايي! موافقانت جلوتر از شما درحركتند و مخالفانت عقب تر! كسي نيست كه همراه شما باشد و در كنارتان گام بردارد!

چندي پيش دوستي با من درد و دل ميكرد و ناگفته هاي دل مرا تكرار ميكرد و از اينكه موافقانت مقابل چشمانتان و زمانيكه بايستي "تنها" از شما دفاع كنند شروع به شعار دادن به نفع آقاي احمدي نژاد و يا آقاي موسوي ميكنند و دلت را ريش ميكنند! دم ميزد ...  من شاهد بودم وقتي شما دستور داديد اينها عمل نكردند اما مدام ادعا ميكنند خط شما را ميروند! من شاهد بودم كه چگونه خون به دلت كردند!

و مخالفانت هم كه تا مشكلي در اين جامعه پيدا ميشود شما را عامل اين مشكلات ميدانند و دوباره چشمان مرا پر اشك ميكنند!

رهبر عزيزم اينها كه با شما مخالفند نميدانند كه اگر دنيا را هم زير و رو كنند كسي نمي يابند كه همچون شما مهربان باشد! كسي نمي يابند كه همچون شما در دنيا تنها باشد ! كسي را نمي يابند كه همراه مردم باشد! كسي را نمي يابند كه همچون شما وقتي مصيبتي جامعه را در بر ميگيرد با پاي برهنه به يكايك خانواده هاي مصيبت زده سر بزند و خود را هم رديف آنان حساب كند! آنها نميدانند در دل شما چه ميگذرد! نميدانند مهر ولايت علي به سر دارند و اينگونه شكوه ميكنند! شما هماني هستيد كه خود زندگي خود را آنچنان ساده گرفته ايد كه بعضي گمان ميكنند در شان يك رهبر مملكتي مثل ايران نيست! آنها در گمراهي اند و تويي راه روشن.... هر زمانكه فتنه اي در جامعه به وجود آمد با هوشياريت خنثي كردي و امنيت را به مردمان اين مرز و بوم هديه دادي اما چرا قدر دانت نيستند؟!

اي رهبر فرزانه ي من! در اين برهه ي حساس كه همگي بايد گوش به فرمان شما باشيم ، من حاضرم جانم را فداي يك سخنت بكنم... با تمام دل و جان پشتيبانتان خواهم بود و نه جلوتر از شما و نه عقب تر حركت خواهم كرد بلكه هميشه از خدا خواهم خواست عنايتش را شامل حالم كند تا همگام با شما گام بردارم....

ايكاش نامه ام به دستتان ميرسيد! ايكاش از نزديك حرف دلتان را ميشنيدم و ايكاش دستهايتان را ميتوانستم ببوسم... ايكاش دل پر از عشق مرا به عنوان هديه اي كوچك بپذيريد!

رهبر من و امام من! عاشقانه ميستايمت و تا آخر دنيا پشتيبانتم....و با تمام وجود نامت را در دنيا فرياد خواهم زد.... شب جمعه است و درهاي رحمت پروردگار باز! تا آرامش قلبت را از پروردگار نگيرم آرام نخواهم گرفت!

به خدا ميسپارمتان ....

نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 14:11 توسط شاخ نبات| |

 

 

 

بر صليبم،

 

          ميخكوب!

 

خون چكد از پيكرم ، محكوم باورهاي خويش.

بوده ام ديروز هم آگاه، از فرداي خويش.

 

مهرورزي كم گناهي نيست! ميدانم،

                                     سزاوارم، رواست.

 

آنچه بر من ميرسد، زين ناسزاتر هم سزاست

در گذرگاهي كه زور و دشمني فرمانرواست.

 

مهرورزي كم گناهي نيست!

كم گناهي نيست عمري، عشق را،

                                        چون برترين اعجاز ، باور داشتن.

 

پرچم اين آرمان پاك را

در جهان افراشتن.

پاسخ آن، اين زمان:

                     تن فرو آويخته!

                                      با ناي بي آواي خويش!

 

ساقه ي نيلوفري روييد در مرداب زهر!

اي همه گلهاي عطر آگين رنگين!

                                  اين جسارت را ببخشاييد بر او،

                                اين جسارت را ببخشاييد!

 

جرم نابخشودني اين است:

                         - « ننشستي چرا بر جاي خويش؟»

 

جاي من بالاي اين دار است با اين تاج خار!

در گذرگاه شما ،

                  اين تاج، تاج افتخار.

جاي من، تا ساعتي ديگر ، ازين دنيا جداست،

جاي من، دور از تباهي هاي دنياي شماست؛

اي همه رقصان

                  درون قصر باورهاي خويش!

 

 

 

پ ن1: دوران رقابت به اتمام رسيد و دوران رفاقت آغاز شد! تمام فراز و نشيبهاي دوران انتخابات را با تمام نقابهاي بر صورت كشيده شده تحمل كرديم و اندازه ي 30 سال زجر كشيديم! شفاف شدن مطالبي كه دلمان را به درد آورد به فال نيك ميگيرم و از "ته دل" آرزو ميكنم هرچه زودتر صداي "انا المهدي" را با گوش جان بشنويم!

دست در دست هم دهيم تا ايراني آبادتر داشته باشيم...

نفس عميقي از ته دل ميكشم و خداوند را شاكرم كه ياريم كرد!

آقاي رئيس جمهور! من اگر جاي شما بودم حتما نماز شكر به جا مي آوردم و در محضر خدا قسم ياد ميكردم كه با ملتي كه بهتان عنايت داشتند "صادق" باشيد و "عدالت علي" را پيش بگيريد.... موفق باشيد.

 

 

پ ن 2: اگر کسی بخواهد خود را سالک کوی امام و پیرو خطّ آن حضرت بداند، باید زمان و زمانه را کاملاً شناخته، سیاستهای داخل و خارج را به خوبی تورّق کرده و در این تورّق، هوی و هوس او را همراهی نکند. اگر کسی اسلام را به عنوان «اسلام ناب‌» پذیرفت، در زمان لازم قَدَحِ سمّ را صابرانه سر خواهد کشید؛ زیرا همیشه جای پیروزی و همواره جای استقبال و حرمت و «صلّ علی فلان» نیست، بلکه گاهی جای حُرمت است و گاهی دادن همهٴ آبرو برای «حفظ اسلام» و معامله کردن با خدای خود و حرف بَد اندیشان و بدگویان شرق و غرب را خریدن و سرکشیدن کاسهٴ سمّ لازم میباشد. (برگفته از سايت esra.ir.www سايت رسمي آيت الله جوادي آملي)

 

 پ ن 3: بیزارم از آدمهایی که بنام دوستی روحم را به بند میکشند و بنام عشق ،آزادی را مصله میکنند بیزارم از این همه زنجیر از این همه بند از این همه نقاب نفرت انگیز حس همان قاصدکی را دارم !که باد با او قهر است دلم تنگ است برای رقص با باد برای جاری شدن در نسیم دم صبح ...برای پرواز دلم تنگ است برای قلبی که با خورشید نسبت داشت ،که با هر قطرهٔ باران تازه می شد ...من در این بندها جان میدهم، جان. من از این لبخندهای مصنوعی بیزارم، بیزار از برگشتن و دوباره تکرار شدن...

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 13:52 توسط شاخ نبات| |

در آستانه انتخابات كار و كاسبي روزنامه فروشي ها هم رو به راه است! البته اگر مدرنيته اجازه دهد و مدام دنياي مجازي اش را به رخ روزنامه هاي كاغذيمان نكشد....

 

جذاب است ديدن افراديكه همه روزه با وجود تمام مشغله هاي ذهني و كاريشان ، چند لحظه اي را جلوي دكان هاي روزنامه فروشي سپري ميكنند و تيتر روزنامه ها را زير لب زمزمه ميكنند . بعضي عكس العملي نشان ميدهند و بعضي هيچ! بعضي سري تكان ميدهند و بعضي نوچ نوچ ميكنند و بعضي هم فحش نثار زمين و زمان ميكنند!

 

براي من كه خواندن اخبار هر روز، بهترين انگيزه ام هست، هرچند هر روز افشا و روز بعد تكذيب! اما خسته ام نميكند...

چندي پيش به اينترنت دسترسي نداشتم و مجبور شدم ، با وجود انبوه كتابهايي كه در گوشه اتاقم تلمبار شده اند و حكايت از نخواندن دارند! شال و كلاه كرده و تعيين سرنوشت وطنم را بر سرنوشت خويش( كنكور ! ) ارجح بدانم و در قرارگاه انتخاباتي ام يعني روزنامه فروشي محله مان حاضر شوم ! طبق معمول بعد از خواندن تيتر ساير روزنامه ها ، 2 روزنامه كيهان و جمهوري اسلامي را برداشتم و راهي منزل شدم...

دل تو دلم نبود كه بخوانمشان! عكس ميرحسين و استقبال عظيم مردم كرج از او را كه در صفحه اول جمهوري اسلامي حك شده بود نگاه كردم و لبخندي سبز بر لبانم نقش بست و اميدوارتر گام برداشتم!

به خانه كه رسيدم ، لباس بر تن، شروع به خواندنشان كردم... اول كيهان!

خواندم و خواندم و در نهايت دلم شكست! با خود فكر كردم ، نگذارم "مير حسين" با مسئولان كيهان رو در رو شود!! فكر كردم آدم چقدر بايد از كوره در رفته باشد كه اينگونه انگشت اتهام به سمت همان شخصيتي دراز كند كه تا چند ماه پيش همگي اسطوره ي دوران جنگش ميخواندند! و براي ديدار با او سر و دست ميشكستند!! و هرگاه در جاده ي ذهنشان دنده عقب ميرفتند تا با تقوا ترين چهره ي سياسي را بيابند، اولين شخص مير حسين بود كه به ذهنشان ميرسيد! بگذريم....

نوبت به جمهوري اسلامي كه رسيد ، همان صفحه اولش و رنگش دلباز بود... خواندم و دوباره لبخندي سبز ، تيرگي ذهنم را از الفاظ زشت درج شده در كيهان ، شستشو داد!

با خود گفتم، اين دو روزنامه هر دو مدافع سرسخت آرمانهاي اصيل انقلاب هستند اما اين كجا و آن كجا؟! يكي مملو از الفاظ زشت و تمسخر و كنايه و ديگري پر از حقيقت و اخبار كشور و گاها انتقادي دلسوزانه از زبان بزرگان كشور نه روزنامه نگاران! و البته سخنان دلنشين مير حسين همان "اسطوره ي هميشگي مان" !

در كيهان آنچه خواندم، ربط دادن سرمايه هاي انقلاب به آمريكا و اسرائيل بود و تهمت!

و در جمهوري اسلامي هر آنچه خواندم ،منافع ملي بود و عزت!

آهي كه از نهادم برآمد، دل خودم را هم سوزاند و چشمم را مجبور كرد كه بگريد! آخ اي خدا! روزگاري "فقط و فقط" با كيهان همصدا شده بودم و ايجاد كينه و عداوت نسبت به بزرگان اين مرز و بوم كه جزو كارهاي روتين كيهان بود و هست ؛ در درونم رخنه كرده بود و روز به روز خود را به آتش دوزخ نزديك و نزديكتر ميكردم! ياد آن روحاني عزيزي افتادم كه در ايام محرم از رسانه ملي از داشتن كينه و عداوت نسبت به مسلماني گفت و مرا تا بي نهايت گرياند!

ياد شريعتمداري عزيزي افتادم كه هميشه ميستودمش ، اما اكنون عزيز بودنش تنها به خاطر رفاقتش با يادگاران يار عزيزمان ؛ امام است ....

 

سبز باشد مير حسين ... زنده باشد خاتمي ... شاد باشد احمدي ...

 

 

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 14:55 توسط شاخ نبات| |

سلام آقاي رئيس جمهور!

دل پري داشتم كه گفتم با شما درد و دل كنم! قول ميدهيد حرفهايم را بشنويد و مدام تحقيرم نكنيد؟! قول ميدهيد نگوييد " من نميدانم اين اطلاعات را از كجا مي آوريد! خانم فلاني من دلم برايتان ميسوزد؟!"

آقاي رئبس جمهور! همين اول بگويم كه خيلي از دستتان ناراحتم! گرچه مبارزه با مفسدان اقتصادي بهترين كار است اما اينكار نبايد طوري صورت ميگرفت كه هر كس و ناكسي نظاممان را زير سوال ببرد!

آقاي رئيس جمهور!شما براي ماندن در قدرت كه "حتما" هدف خدمتگزاريست : 1)دست بر بيت المال زديد!اگر هم ادعا ميكنيد كمكهاي مردميست، اين پولها نبايد به عدالت بين مردم  پخش شود؟!

2) پرونده سازي عليه بزرگان نظام كرديد!     3)هتاكي و بي حرمتي به اشخاص كرديد!     4)پا جاي پاي "پاليزدار" گذاشتيد!    5) 26 سال بعد از انقلاب را هيچ و پوچ ناميديد و "فقط" 4 سال خدمتگزاري خودتان را "ارج نهاديد!    6) به اصول پشت كرديد و پايبند اخلاق نشديد و خلاف اين شعار عمل كرديد كه "هدف وسيله را توجيه نميكند!"

7) بذر كينه و نفاق و دو دستگي را در دلها كاشتيد و ديگر نبايد انتظار اتحاد داشته باشيد! مرد و خاك شد آن وحدتي كه به آن ميباليديم!

آقاي رئيس جمهور! شما فرموديد نميتوانيد از حق ملت عبور كنيد... احسنت به اين فضيلت اخلاقيتان اما آيا در اينهمه سال به فكر حق ملت نبوديد و يك شبه به اين فكر افتاديد؟! شما در دوران آقاي هاشمي فرماندار بوديد و عاشق هاشمي! و در دوران خاتمي شهردار بوديد و حقوق بگير! 4 سال هم كه در راس قدرت بوديد اما افشا نكرديد... چه شد كه از تلويزيون آنهم دم انتخابات دست به اينكار زديد..؟! محاكمه ي مفسدان اقتصادي در صورت اثبات جرمشان الزاميست اما فكر نميكنيد اشاعه ي فحشا در بين عموم مردم گناه كبيره است؟

آقاي رئيس جمهور! شما حرفي زديد كه گروهك هاي ضد انقلابي و سايتهاي خبري بيگانه ذوق زده شدند! و از اين بيانات شما احساس شعف كردند و نظاممان را زير سوال بردند!

آقاي رئيس جمهور! شما فرموديد تورم از 25 به 15 درصد كاهش يافته، اين تقليل چشمگيريست! اما بايد گفت شما اين آمار را از روي چند تكه كاغذ بي جان كه عده اي اين آمار را بر رويش مينويسند ميخوانيد اما ما با پوست و گوشت و خون اين آمارها را درك ميكنيم! چطور ادعا ميكنيد در اين چند ماه اخير تورم همچين تقليلي داشته كه ما شاهد در اوج بودن قيمت ميوه هستيم؟!

آقاي رئيس جمهور شما گفتيد "عزت مداري" بايد حاكم باشد و كسي هم منكرش نيست.... الحق هم كه به جز برخي موارد ،خوب عزتمان را حفظ كرديد... اما بايد پرسيد چه شد كه يكهو باراك اوباما از اين رو به آن رو شد؟!! و انرژي هسته اي را حق مشروع و بر حق ايران دانست؟ آيا نامه ي شما كه به قول خودتان ديپلماسي عموميست! معجزه كرد؟ شما كه از اين معجزه ها بلد بوديد چرا پيش از اين رو نكرده بوديد؟

آقاي رئيس جمهور! شما در نهايت ذوق فرموديد عده اي به من ايراد ميگرند كه چرا نامه به اوباما ميدهي! همگي شاهد بوديم كه موضع اوباما تغيير كرد! من به اينها ميگويم ، عده اي واقعاً عقب اند!!!!! الان ديپلماسي عموميست!!

آقاي رئيس جمهور!عقب مانده كسي نيست جز آنكه همه را جز خود عقب ميداند! آقاي رئيس جمهور! ما ساده و بچه نيستيم كه باور كنيم نامه ي شما معجزه بوده! تا ديروز كه اوباما چاقو بيخ گلويمان گذاشته بود كه ال ميكنم و بل ميكنم! چه شد كه يكهو دم انتخابات موضعش تغيير كرد و شما از اين تغيير به شدت خوشحاليد؟!! اين شما نبوديد كه مدام از اوباما خواستيد قبل از انتخابات مذاكره انجام شود؟!

 

آقاي رئيس جمهور! مطمئنيد كه پشت پرده سر و سري نيست؟! مطمئنيد كه باجي نداده ايد؟!

آخر شنيده ام و خوانده ام كه آمريكا براي حمله به طالبان قصد استفاده از آسمان ايران را دارد ! و شما تا به حال موضع نگرفته ايد!

آقاي رئيس جمهور! ميگوييد با گشت ارشاد مخالفيد؟!چرا دم انتخابات اينرا ميگوييد؟! چرا حمايتهاي خود را از گشت ارشاد علني نميكنيد؟!

راستي شنيدم كه گفتيد همانهايي كه در سالهاي 60 و 64 كراواتها را قيچي ميكردند و زنها را كتك ميزدند الان اين برنامه هاي سياسي را راه انداخته اند كه شما را زير سوال ببرند!! ايكاش دست از اين توهمات برداريد! اين هم شبيه هماني بود كه ادعا ميكرديد ميخواهند بدزدنتان!!

آقاي رئيس جمهور! حيف كه حرمتها را شكستيدو اخلاق را زير پا گذاشتيد! و همه را به توهين وا داشتيد!...

آقاي رئيس جمهور! با تمسخر به مخالفانتان نگاه نكنيد! سعه ي صدر داشته باشيد.... اين نامه ي من پر درد بود ايكاش درك كنيد...! ايكاش بدانيد آن شب مناقشه! تا نيمه هاي شب از غم به خود پيچيدم! فكر اينكه بهانه جويان در صدد نفي نظام مقدسمان برخواهند آمد ديوانه ام ميكرد!

بدترين و زشت ترين صحنه اي كه تا به حال ديده ام همان لحظه اي بود كه شما عكس همسر مير حسين را رو كرديد ! مناظره، نه! البته مناقشه! جاي ناموس گرو كشيدن نبود !

شما از عملكردتان نتوانسيتد دفاع كنيد و ثابت كرديد كه نميتوانيد! شما به جاي پاسخگويي به انتقادات مدام پرونده باز كرديد و گفتيد بگگگگگگگگگگگگگگگگگم؟!!

آقاي رئيس جمهور! ايكاش اينقدر تند نميرفيتد تا اعمال خوبتان را هم زير سوال نميبرديد!

آرزو ميكنم خداوند دلها را به سمت هر كس كه بر حق هست بكشاند! آرزو ميكنم تمام تفسيرهاي بالا نادرست باشد ......  روز سختي خواهد بود روز 22 خرداد!

 

پ ن : خدايا هر چه كه به صلاح "اسلام" و "نظام" و "ايران" است برايمان مقدر فرما....

 

2. از دوستان خواهش ميكنم حرفهاي كليشه اي نزنند در نظرات! اگر حرفي جز تخريب خواندن نامه ام داريد بسم الله!............... خدایاااا قسمت میدم به حضرت فاطمه ظهور امام زمان رو برسون...

 

۳." هیچ کس حق ندارد به خانه یا مغازه و یا محل کار شخصی کسی بدون اذن صاحب آنها وارد شود یا کسی را جلب کند ، یا به نام کشف جرم یا ارتکاب گناه ، تعقیب ومراقبت نماید و یانسبت به فردی اهانت نموده و اعمال غیر انسانی – اسلامی مرتکب شود یا به تلفن یا نوار ضبط صوت دیگری به نام کشف جرم یا کشف مرکزگناه گوش کند و یا برای کشف گناه وجرم هرچند بزرگ باشد شنود بگذارد و یا دنبال اسرار مردم باشد و تجسس از گناه هان غیر نماید یا اسراری که از غیر به او رسیده و لو برای یک نفر فاش کند . تمام اینها جرم و گناه است و بعضی از آنها چون اشاعه فحشا و گناهان از کبایر بسیار بزرگ است و مرتکبین هر یک از امور فوق مجرم و مستحق تغزیرشرعی هستند و بعضی از آنهاموجب حد شرعی می باشد."

" موکدا تذکر داده می شود که اگر برای کشف خانه های تیمی ومراکز جاسوسی و افساد علیه نظام جمهوری اسلامی از روی خطا و اشتباه به منزل شخصی یا محل کار کسی وارد شدند و در آنجا با آلت لهو یا آلات قمار و فحشا و سایر جهات انحرافی مثل مواد مخدره برخورد کردند حق ندارند آن را پیش دیگران افشا کنند ، چرا که اشاعه فحشا از بزرگترین گناهان کبیره است و هیچ کس حق ندارد هتک حرمت مسلمان و تعدی از ضوابط شرعیه نماید . فقط باید به وظیفه نهی از منکر به نحوی که در اسلام مقرر است عمل نمایند و حق جلب یا بازداشت یا ضرب و شتم صاحبان خانه و ساکنان آن راندارند و تعدی از حدود الهی ظلم است و موجب تعزیر و گاهی تقاص می باشد. "
( فرمان هشت ماده ای امام 24/9/1361 - صحیفه امام – جلد 17 صفحه 139)

نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 20:50 توسط شاخ نبات| |

نميدونم، كتاب خاطرات يك مغ نوشته ي كوئيلو رو خونديد؟...

 

اگه نخوندين بايد خدمتتون عرض كنم كه اولاً، ماجراي اين كتاب واقعيه و براي نويسنده ي اين كتاب اتفاق افتاده و زندگي اونو متحول كرده و دوماً نويسنده ي اين كتاب  عضو به فرقه اي به نام رام بوده كه توي اين فرقه با توجه به پيشرفتهاي معنوي هر فرد به اون درجاتي داده ميشه كه اسم يكي از اين درجه ها "مغ" بوده و سوما داستان از زماني شروع ميشه كه به كوئيلو خبر ميدن مفتخر به دريافت لقب "مغ" در فرقه ي رام شده و لازمه براي برگزاري مراسم مربوطه به غاري واقع در قله ي يه كوه مراجعه كنه و اونجا طي مراسمي شمشيري رو از استادش تحويل بگيره و لقب مغ رو به دست بياره...

خلاصه دردسرتون ندم، كوئيلو كه به غار ميرسه در مقابل استادش ميشينه و استاد يك شمشير رو در مقابل كوئيلو قرار ميده و ميگه كه تو افتخار كسب عنوان مغ رو پيدا كردي و كوئيلو با خوشحالي شمشير رو از دست استادش ميگيره اما استاد يكباره برافروخته ميشه و ميگه تو لايق كسب اين عنوان نيستي ، چون غرور به تو مستولي شد و زود شمشير رو گرفتي، بعد شمشير رو از كوئيلو پس ميگيره و به اون ميگه اگه ميخواي اثبات كني كه لياقت دريافت اين شمشير رو داري بايد بري اسپانيا و به كمك راهنمايي به نام پطروس يك جاده ي طولاني و قديمي به نام جاده ي سانتياگو را طي كني و در طول اين جاده مجددا شمشيرت را پيدا كني و "مغ" شي! و اين طوري ميشه كه كوئيلو برنامه هاش رو جفت و جور ميكنه و ميره جاده ي سانتياگو...

در تمام طول سفر، كوئيلو مرتبا با وقايع و اتفاقات مختلفي مواجه ميشه و هربار به كمك پطروس به مشكلاتش فائق مياد و درس جديدي از زندگي رو به اندوخته هاش اضافه ميكنه. درس مبارزه با ترس ، مبارزه با مرگ و.... و در تمام طول سفر پطروس منتظر اين بوده كه كوئيلو به يك نكته ي اساسي و مهم پي ببره ولي متاسفانه كوئيلو فقط و فقط به دنبال شمشيرش بوده و به چيز ديگه اي بجز اون فكر نميكرده و هربار، در طول هركدوم از مبارزه هايي كه ميكرده فقط به فكر اين بوده كه شمشير كجاست و آيا بعد از اين مبارزه شمشير رو پيدا ميكنه يا نه، سفر كوئيلو چند ماه طول ميكشه و نهايتا در انتهاي سفر و زمانيكه شمشير رو در دست ميگيره متوجه ميشه كه اتفاق چندان مهمي رخ نداده و تازه به مهمترين نكته ي سفر پي ميبره....

كوئيلو متوجه ميشه كه هدف راه بوده نه شمشير! اصل ماجرا اين بوده كه كوئيلو بياد تو جاده ي سانتياگو ، مسيري طولاني رو طي كند و چيزهاي مهمي رو ياد بگيره. چيزهايي كه باعث شد كوئيلوي بعد از سفر، زمين تا آسمون با كوئيلوي قبل از سفر تفاوت پيدا كنه در واقع تو دست گرفتن اون شمشير، ارزش چنداني نداشته و نكته ي مهم آموزش هاي زمان سفر بوده .... و كوئيلو چقدر دير اين مطلب رو ميفهمه....

 

آقا: به نظر شما ما قبول ميشيم....

- اگر امسال قبول نشديم چي...

- اين همه درس ميخونيم معلوم نيست آخرش چي ميشه....

اين حرفها رو كه ميشنوم فكر ميكنم آخه تا كي بايد اينقدر هدف گرا باشيم، يعني فقط مهمه كه تو بري دانشگاه، مهم نيست چه جوري، مهم نيست تو اين راه يكساله چه درسهايي از زندگي ميگيري، اين همه تجربه كه پيدا ميكني، اين همه تفاوت كه تو زندگيت بوجود مياد، همه و همهش با قبول شدن يا نشدن تو ارزش پيدا ميكنه؟

نه دوست عزيز ، تو هم تو اشتباهي ، چشمهاتو باز كن، فقط دنبال شمشيرت نباش، هدف راهه ، راه...

مهم اينه كه تو چه جوري اين يكساله ي تا كنكورتو طي كني، تو اين مسير يكساله چه چيزهايي ياد ميگيري، چقدر تعالي پيدا ميكني و چقدر انسان تر ميشي....

مهم فقط اون 3 ساعت سر جلسه ي كنكور و نتيجه ي بعدش نيست اگه دوست داري تموم استرس هاي كنكورتو كنار بذاري ، اگر دوست داري با آرامش اين مدت رو بگذروني ، بايد باور كني مهمترين نكته اينه كه راهپيمايي قشنگي داشته باشي. مطمئن باش تو اين راه يكساله اونقدر جا براي تغيير تو هست كه ارزشش از قبولي تو هر رشته اي بيشتر باشه . مطئمن باش....

 

پي نوشت1 : اينو تو يكي از كتابهاي تستي ! خوندم ... به نظرم خيلي تاثير گذار اومد... گفتم همه استفاده كنن... نه فقط كنكوري ها.... هدف راهه ....در طول عمرمون خوب و باشكوه راهپيمايي كنيم كنكوري ها ! كنكور عالي پربار! .... و ايرانيها! انتخاباتتان با شكوه!

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 20:11 توسط شاخ نبات| |

       

اين وبلاگ تا اطلاع ثانوي تعطيل ميباشد!

فراموشم نكنيد و منتظرم باشيد....

التماس دعا...

پ ن: اگر در زندگي به ناگاه يكي از سيمهاي سازت پاره شد آهنگ زندگي را آنچنان ادامه بده كه هيچكس نداند بر تو چه گذشت....!

 

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 13:49 توسط شاخ نبات| |

حول حالنا الي احسن الحال

سلام
می آید، آرام آرام
خوش بو تر از خورشید
با دامنی پر از شکوفه می آید
از لابلای جنگل وحشی و قلب باغچه ها
از خیال بهار مالامال
بهار فصل درنگ عاطفه در کوچه باغهاست...!

 

دل من روزگاري است که در ميقاتگاه شرمساري احرام بسته است و از هر جامه رنگيني دل کنده. همان لحظه اي که اشک در چشمم حلقه بست، هفت بار طواف خانه او را کردم و براي بخشيده شدن بين صفا و مروه را هفت بار دويدم. باور کن وقتي بر مني وارد شدم با تو لبيک مي گفتم و ماندم تا اجازه دهند براي ورود به عرفات. دل من نيز از خاک است درست هم جنس عرفات. و غرق غم است و جاي توبه همانند دعاي آن، پس آنقدر در عرفات مي مانم تا بخشيده شوم. همين جا سنگريزه هاي مشعر را از اشکهايم خواهم برداشت تا بر شيطان درونم نه يک بار که سه بار بخروشم. براي تقصير، سياهي دلم را خواهم تراشيد تا سپيد سپيد به خويش بازگردم، شايد که قرباني من نيز پذيرفته شده باشد.

خدايا ياريمان كن سال نو رو با رواني پاك و تازه آغاز كنيم... كژي ها و ناراستي هايمان را در سالي كه پشت سر گذاشته ايم ببخش و سال جديد را با طراوت تر از سالهاي پيشینمان گردان ...

 پ ن 1)اميد است كه سال نو، سال فرج باشد! اللهم عجل لوليك الفرج!

پ ن 2) سال خوبي داشته باشيد...التماس دعا... یا حق

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 21:51 توسط شاخ نبات| |

  

(متن زیر کمی طولانی شد با حوصله و دقت بخوانید چرا كه بسيار خواندنيست با تشکر)

متن خطبه حضرت زینب سلام الله علیها در برابر ابن زیاد در کوفه:

در عصر روزیازدهم محرم.عمر سعد اهل بیت را تحت مراقبت شدید به طرف کوفه حرکت داد.فاصله کربلا تا شهر کوفه حدود ده فرسخ بود.مامورانی را وادار کرده بودند تا مراقب کودکان و زنان باشند تا صدا به گریه و نوحه بلند نکنند و اگر چنین کردند انها را بزنند.هنگامی که به شهر کوفه رسیدند شب بود و چون قرار بود که اسیران را در ملا عام وارد شهر کنند توقف نمودند تا روز شود.صبح روز دوازدهم محرم.سرهای شهدا را بر نیزه کردند و سر سید الشهدا را بر نیزه بلندتر قراردادند و در پیشاپیش سپاه حرکت کردند.حضرت زینب سلام الله علیها که دو روز بود سر برادرش را ندیده بود تا چشمش به سر امام علیه السلام افتاد حالش دگرگون شد و با گریه به برادر فرمود:ای هلالی که چون به کمال رسیدی به ناگهان خسوفت فروگرفت وغروبت فرا رسید و در این حال از شدت ناراحتی و تاثر سر مبارک را به چوبه محمل زد که مجروح شد.مردم کوفه برای دیدن اسرا بیرون امدند. زنهایی که تا خارج شهر بیرون امده بودند با گریبان های چاک و موهای پریشان گریه و زاری می کردند.در حالی که گذرها و پشت بامها مالامال جمعیت بود و مردم به حال اسیران با صدای بلند گریه می کردند حضرت رینب سلام الله علیها شروع به ایراد خطبه کردند و فرمودند:

خاموش باشید. در ان حال نفس ها به سینه ها برگشت و جرسها از صدا افتاد. پس از حمد و ثنای خداوند و درود بر پیامبر (ص) فرمود: ای اهل کوفه.ای اهل نیرنگ.ای عهد شکنان.ایا بر ما می گریید؟ و ناله سر می دهید؟ هرگز اشک چشم شما خشک نشود و ناله شما از نفس نیفتد.مثل شما، مثل ان زن است که رشته خود را محکم می تابید و پس از ان تابیده های خود را از هم باز می کرد. شما نیر اول رشته ی ایمان را به هم بستید ولی طولی نکشید ان را از هم گستید و به کفر باز گشتید.خصلت و خوی شما جز لاف زدن و خود پسندی نیست. دروغ وغمازی و دشمنی وتملق عادت شماست.مثل شما مثل گیاهی است که در مزبله روید و یا قبری که گچ اندود کرده باشند. برای اخرت خود چیری ذخیره کردید که خشم خدا بر ان مترتب است و شما را تا ابد دوزخی کرده است. پس از انکه ما را کشتید بر ما می گریید؟ سوگند به خدا که به گریستن سزاوارید و باید بسیار بگریید و کم بخندید.از ان که خود را به عیب وعار ابدی آلوده کرده اید که لکه ان به هیچ ابی شسته نگردد. چگونه و با چه تدبیری ننگ کشتن جگرگوشه خاتم پیغمبران و سید جوانان اهل بهشت را خواهید شست؟ او پناه نیکان و دافع بلاها و نشانه روشن دین و روشنگر راه و رسم ان بود. رهبر و سخنگوی حجت آور شما بود که در حادثه می توانستید به او پناه ببرید و دین و شریعت از او بیا موزید.هان بدانید که باری گران را برای روز باز پسین خود متحمل شده اید . مرگ بر شما .در عذاب به روی در افتید و از سعی خود جزء زیان نبرید. دستهایتان بریده باد که پیمان و بیعت شما موجب خسران است. به غضب خدا باز گشته اید. ذلت و مسکنت شما را احاطه خواهد کرد. وای بر شما ایا می دانید جه جگری از رسول خدا شکافتید؟ و چه خونی از او بریختید؟ و چه پرده گیان عصمت او را از پرده بیرون افکندید؟ امری سخت دشوار و شگفت مرتکب شدید که نزدیک است اسمانها بشکافد و زمین پاره و کوهها متلاشی گردد! شومی این کار قبیح وناستوده شما زمین واسمان را پرنمود. ایا تعجب کردیدکه براثراین کاراسمان خون بارید؟اما انچه دراخرت برای شما خواهد بودعظیم تر و خوارکننده تر ورسواترخواهد بود.شما به این مهلت موقت و فرصت چند روزه مغرور نباشید.خدا را در مکافات عجله و شتاب نیست و بیم ان ندارد که وقت انتقام ازدست برود و فوت گردد. مردم کوفه از زن و مرد انچنان تحت تاثیر سخنان زینب سلام الله علیها قرارگرفتند که می گریستند و دست های خود را به دندان می گزیدند و صداها را به نوحه و زاری بلند کرده بودند0زنان با گیسوان بلند چهره می خراشیدند و به صورت خود می زدند که هیچگاه دیده نشده بود که زنان و مردان به اینگونه گریه کرده باشند... عبیدالله زیاد برای ورودکاروان. مجلس آراست و دستود داد همه افراد اعم از شهری و روستایی درمجلس حضور یابند و دستورداد سر سیدالشهدا را به مجلس اورند. سر مقدس را در تشتی جلوی او قرار دادند0در حالی که اظهار شادی می کردند با چوبی که دردست داشت به دندان های حضرت می زد و میگفت:حسین را دندان های نیکو بود0انگاه خانواده امام حسین علیه السلام را وارد کردند. حضرت زینب سلام الله علیها برای انکه شناخته نشوند لباسی مندرس و کم بها پوشید و چون داخل شد خود را به کناری از قصر دارالاماره کشید وانجا نشست ابن زیاد گفت: این زن کیست؟ که خود را به کناری کشید؟ کسی جوابش نداد دوباره پرسید.باز پاسخ نشنید.مرتبه سوم تکرار نمود.یکی از کنیزان گفت: این زینب دختر فاطمه  دختررسول خدا است. ابن زیاد رو به زینب سلام الله علیها کرد و گفت: حمد خدای را که شما را رسوا کرد و شما را کشت و دروغ را بر ملا ساخت. زینب سلام الله علیها در پاسخ او فرمود: حمد خدای را که ما را به پیغمبر خود گرامی داشت و مارا از هر رجس و الایشی پاکیره داشت. همانا فاسق رسوا می شود و فاجر دروغ می گوید و آن غیر ماست و به حمد الهی ما از انها نیستیم. ابن زیاد گفت: کار خدا را درباره برادر و کسانت چگونه دیدی؟ زینب سلام الله علیها فرمود: ما رایت الا جمیلا هولاء کتب الله علیهم القتل فبرزوا الی مضاجعهم .(از خدا جز خوبی و نیکی ندیدم اینان جماعتی یودند که خدا شهادت را برایشان مقدر ساخته بود لاجرم به انچه خدا خواسته بود اقدام کردند و به قتلگاه خود شتافتند) ولیکن زود باشد که خداوند میان تو و انان حکم کند و داد انان را از تو باز ستاند. ان وقت خواهی دید که غلبه با کیست وچه کس رستگار است!

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 21:16 توسط شاخ نبات| |


Design By : Night Skin