!...آهسته با عشق تا خدا
!در گذرگاهي كه زور و دشمني فرمانرواست! مهرورزي كم گناهي نيست
عمري گذشت و عشق تو از ياد من نرفت دل، همزباني از غم تو خوب تر نداشت اين درد جانگداز ز من روي برنتافت وين رنج دلنواز ز من دست برنداشت تنها و نامراد در اين سالهاي سخت من بودم و نواي دل بينواي من دردا كه بعد از آن همه اميد و اشتياق دير آشنا دل تو، نشد آشناي من از ياد تو كجا بگريزم كه بي گمان تا وقت مرگ دست ندارد ز دامنم با چشم دل به چهره خود ميكنم نگاه كاين صورت مجسم رنج است يا منم؟ امروز اين تويي كه به ياد گذشته ها در چشم رنجديده من ميكني نگاه چشم گناهكار تو گويد كه "آن زمان نشناختم صفاي تو را " – آه ازين گناه! امروز اين منم كه پريشان و دردمند ميسوزم و ز عهد كهن ياد ميكنم فرسوده شانه هاي پر از داغ و درد را نالان ز بار عشق تو آزاد ميكنم گاهي بخوان ز دفتر شعرم ترانه اي بنگر كه غم به وادي مرگم كشانده است تنها مرا به "تشنه طوفان" من مبين اي بس حديث تلخ كه ناگفته مانده است گفتم: ز سرنوشت بينديش و آسمان گفتي: "غمين مباش كه آن كور و اين كر است"! ديدي كه آسمان كر و سرنوشت كور صدها هزار مرتبه از ما قويتر است؟ پ ن 2: روزگاری است مرا از هر چه عقل است محروم کرده ای، اما قلبم را از من مگیر، که خود می دانی مرده ها را به خاک می سپارند، حتی اگر عاشق باشند و در انتظار!! پ ن 2: متاسفانه نتونستم روز ميلاد امام زمان (عج) وبلاگ رو آپ كنم...واقعاً حيف شد) دوست ندارم وبلاگم يكنواخت بشه يعني مطالب فقط راجع به يك موضوع بشه براي همين گاهي عاشقانه گاهي عارفانه مينويسم!دوست دارم از نظرات شما هم راجع به اين مدل نوشتن استفاده كنم.... پروردگارم ،مهربان من از دوزخ اين بهشت، رهايي ام بخش! در اينجا هر درختي مرا قامت دشنامي است و هر زمزمه اي بانگ عزايي و هر چشم اندازي سکوت گنگ و بي حاصلي ... در هراس دم مي زنم در بي قراري زندگي مي کنم و بهشت تو براي من بيهودگي رنگيني است من در اين بهشت ، همچون تو در انبوه آفريده هاي رنگارنگت تنهايم. "تو قلب بيگانه را مي شناسي ، که خود در سرزمين وجود بيگانه بودي" " کسي را برايم بيافرين تا در او بيارامم" دردم ، درد "بي کسي" بود! « دکتر علي شريعتي » پ ن 1: همه ي قاصدك هاي دنيا را تقديمت ميكنم....! دست در دست قاصدك ميسپارم تا برسم تا خدا....! شايد به حرمت پاكي قاصدك مهمان اين دل پر گناهم شود...! قاصدك مرا ببر پيش خدا...! حرفي دارم كه بايد در گوشش بگويم! پ ن 2: عيب کار اينجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه بايد باشم '' اشتباه مي کنم ، خيال ميکنم آنچه بايد باشم هستم،در حاليکه آنچه هستم نبايد باشم...! "احمد شاملو"
| Design By : Night Skin |


