!...آهسته با عشق تا خدا
!در گذرگاهي كه زور و دشمني فرمانرواست! مهرورزي كم گناهي نيست
(متن زیر کمی طولانی شد با حوصله و دقت بخوانید چرا كه بسيار خواندنيست با تشکر) متن خطبه حضرت زینب سلام الله علیها در برابر ابن زیاد در کوفه: در عصر روزیازدهم محرم.عمر سعد اهل بیت را تحت مراقبت شدید به طرف کوفه حرکت داد.فاصله کربلا تا شهر کوفه حدود ده فرسخ بود.مامورانی را وادار کرده بودند تا مراقب کودکان و زنان باشند تا صدا به گریه و نوحه بلند نکنند و اگر چنین کردند انها را بزنند.هنگامی که به شهر کوفه رسیدند شب بود و چون قرار بود که اسیران را در ملا عام وارد شهر کنند توقف نمودند تا روز شود.صبح روز دوازدهم محرم.سرهای شهدا را بر نیزه کردند و سر سید الشهدا را بر نیزه بلندتر قراردادند و در پیشاپیش سپاه حرکت کردند.حضرت زینب سلام الله علیها که دو روز بود سر برادرش را ندیده بود تا چشمش به سر امام علیه السلام افتاد حالش دگرگون شد و با گریه به برادر فرمود:ای هلالی که چون به کمال رسیدی به ناگهان خسوفت فروگرفت وغروبت فرا رسید و در این حال از شدت ناراحتی و تاثر سر مبارک را به چوبه محمل زد که مجروح شد.مردم کوفه برای دیدن اسرا بیرون امدند. زنهایی که تا خارج شهر بیرون امده بودند با گریبان های چاک و موهای پریشان گریه و زاری می کردند.در حالی که گذرها و پشت بامها مالامال جمعیت بود و مردم به حال اسیران با صدای بلند گریه می کردند حضرت رینب سلام الله علیها شروع به ایراد خطبه کردند و فرمودند: خاموش باشید. در ان حال نفس ها به سینه ها برگشت و جرسها از صدا افتاد. پس از حمد و ثنای خداوند و درود بر پیامبر (ص) فرمود: ای اهل کوفه.ای اهل نیرنگ.ای عهد شکنان.ایا بر ما می گریید؟ و ناله سر می دهید؟ هرگز اشک چشم شما خشک نشود و ناله شما از نفس نیفتد.مثل شما، مثل ان زن است که رشته خود را محکم می تابید و پس از ان تابیده های خود را از هم باز می کرد. شما نیر اول رشته ی ایمان را به هم بستید ولی طولی نکشید ان را از هم گستید و به کفر باز گشتید.خصلت و خوی شما جز لاف زدن و خود پسندی نیست. دروغ وغمازی و دشمنی وتملق عادت شماست.مثل شما مثل گیاهی است که در مزبله روید و یا قبری که گچ اندود کرده باشند. برای اخرت خود چیری ذخیره کردید که خشم خدا بر ان مترتب است و شما را تا ابد دوزخی کرده است. پس از انکه ما را کشتید بر ما می گریید؟ سوگند به خدا که به گریستن سزاوارید و باید بسیار بگریید و کم بخندید.از ان که خود را به عیب وعار ابدی آلوده کرده اید که لکه ان به هیچ ابی شسته نگردد. چگونه و با چه تدبیری ننگ کشتن جگرگوشه خاتم پیغمبران و سید جوانان اهل بهشت را خواهید شست؟ او پناه نیکان و دافع بلاها و نشانه روشن دین و روشنگر راه و رسم ان بود. رهبر و سخنگوی حجت آور شما بود که در حادثه می توانستید به او پناه ببرید و دین و شریعت از او بیا موزید.هان بدانید که باری گران را برای روز باز پسین خود متحمل شده اید . مرگ بر شما .در عذاب به روی در افتید و از سعی خود جزء زیان نبرید. دستهایتان بریده باد که پیمان و بیعت شما موجب خسران است. به غضب خدا باز گشته اید. ذلت و مسکنت شما را احاطه خواهد کرد. وای بر شما ایا می دانید جه جگری از رسول خدا شکافتید؟ و چه خونی از او بریختید؟ و چه پرده گیان عصمت او را از پرده بیرون افکندید؟ امری سخت دشوار و شگفت مرتکب شدید که نزدیک است اسمانها بشکافد و زمین پاره و کوهها متلاشی گردد! شومی این کار قبیح وناستوده شما زمین واسمان را پرنمود. ایا تعجب کردیدکه براثراین کاراسمان خون بارید؟اما انچه دراخرت برای شما خواهد بودعظیم تر و خوارکننده تر ورسواترخواهد بود.شما به این مهلت موقت و فرصت چند روزه مغرور نباشید.خدا را در مکافات عجله و شتاب نیست و بیم ان ندارد که وقت انتقام ازدست برود و فوت گردد. مردم کوفه از زن و مرد انچنان تحت تاثیر سخنان زینب سلام الله علیها قرارگرفتند که می گریستند و دست های خود را به دندان می گزیدند و صداها را به نوحه و زاری بلند کرده بودند0زنان با گیسوان بلند چهره می خراشیدند و به صورت خود می زدند که هیچگاه دیده نشده بود که زنان و مردان به اینگونه گریه کرده باشند... عبیدالله زیاد برای ورودکاروان. مجلس آراست و دستود داد همه افراد اعم از شهری و روستایی درمجلس حضور یابند و دستورداد سر سیدالشهدا را به مجلس اورند. سر مقدس را در تشتی جلوی او قرار دادند0در حالی که اظهار شادی می کردند با چوبی که دردست داشت به دندان های حضرت می زد و میگفت:حسین را دندان های نیکو بود0انگاه خانواده امام حسین علیه السلام را وارد کردند. حضرت زینب سلام الله علیها برای انکه شناخته نشوند لباسی مندرس و کم بها پوشید و چون داخل شد خود را به کناری از قصر دارالاماره کشید وانجا نشست ابن زیاد گفت: این زن کیست؟ که خود را به کناری کشید؟ کسی جوابش نداد دوباره پرسید.باز پاسخ نشنید.مرتبه سوم تکرار نمود.یکی از کنیزان گفت: این زینب دختر فاطمه دختررسول خدا است. ابن زیاد رو به زینب سلام الله علیها کرد و گفت: حمد خدای را که شما را رسوا کرد و شما را کشت و دروغ را بر ملا ساخت. زینب سلام الله علیها در پاسخ او فرمود: حمد خدای را که ما را به پیغمبر خود گرامی داشت و مارا از هر رجس و الایشی پاکیره داشت. همانا فاسق رسوا می شود و فاجر دروغ می گوید و آن غیر ماست و به حمد الهی ما از انها نیستیم. ابن زیاد گفت: کار خدا را درباره برادر و کسانت چگونه دیدی؟ زینب سلام الله علیها فرمود: ما رایت الا جمیلا هولاء کتب الله علیهم القتل فبرزوا الی مضاجعهم .(از خدا جز خوبی و نیکی ندیدم اینان جماعتی یودند که خدا شهادت را برایشان مقدر ساخته بود لاجرم به انچه خدا خواسته بود اقدام کردند و به قتلگاه خود شتافتند) ولیکن زود باشد که خداوند میان تو و انان حکم کند و داد انان را از تو باز ستاند. ان وقت خواهی دید که غلبه با کیست وچه کس رستگار است!
| Design By : Night Skin |

