تبليغاتX
!...آهسته با عشق تا خدا - سخني با كنكوري ها و..... در آستانه ي كنكور و انتخابات ....!!


!...آهسته با عشق تا خدا

!در گذرگاهي كه زور و دشمني فرمانرواست! مهرورزي كم گناهي نيست

نميدونم، كتاب خاطرات يك مغ نوشته ي كوئيلو رو خونديد؟...

 

اگه نخوندين بايد خدمتتون عرض كنم كه اولاً، ماجراي اين كتاب واقعيه و براي نويسنده ي اين كتاب اتفاق افتاده و زندگي اونو متحول كرده و دوماً نويسنده ي اين كتاب  عضو به فرقه اي به نام رام بوده كه توي اين فرقه با توجه به پيشرفتهاي معنوي هر فرد به اون درجاتي داده ميشه كه اسم يكي از اين درجه ها "مغ" بوده و سوما داستان از زماني شروع ميشه كه به كوئيلو خبر ميدن مفتخر به دريافت لقب "مغ" در فرقه ي رام شده و لازمه براي برگزاري مراسم مربوطه به غاري واقع در قله ي يه كوه مراجعه كنه و اونجا طي مراسمي شمشيري رو از استادش تحويل بگيره و لقب مغ رو به دست بياره...

خلاصه دردسرتون ندم، كوئيلو كه به غار ميرسه در مقابل استادش ميشينه و استاد يك شمشير رو در مقابل كوئيلو قرار ميده و ميگه كه تو افتخار كسب عنوان مغ رو پيدا كردي و كوئيلو با خوشحالي شمشير رو از دست استادش ميگيره اما استاد يكباره برافروخته ميشه و ميگه تو لايق كسب اين عنوان نيستي ، چون غرور به تو مستولي شد و زود شمشير رو گرفتي، بعد شمشير رو از كوئيلو پس ميگيره و به اون ميگه اگه ميخواي اثبات كني كه لياقت دريافت اين شمشير رو داري بايد بري اسپانيا و به كمك راهنمايي به نام پطروس يك جاده ي طولاني و قديمي به نام جاده ي سانتياگو را طي كني و در طول اين جاده مجددا شمشيرت را پيدا كني و "مغ" شي! و اين طوري ميشه كه كوئيلو برنامه هاش رو جفت و جور ميكنه و ميره جاده ي سانتياگو...

در تمام طول سفر، كوئيلو مرتبا با وقايع و اتفاقات مختلفي مواجه ميشه و هربار به كمك پطروس به مشكلاتش فائق مياد و درس جديدي از زندگي رو به اندوخته هاش اضافه ميكنه. درس مبارزه با ترس ، مبارزه با مرگ و.... و در تمام طول سفر پطروس منتظر اين بوده كه كوئيلو به يك نكته ي اساسي و مهم پي ببره ولي متاسفانه كوئيلو فقط و فقط به دنبال شمشيرش بوده و به چيز ديگه اي بجز اون فكر نميكرده و هربار، در طول هركدوم از مبارزه هايي كه ميكرده فقط به فكر اين بوده كه شمشير كجاست و آيا بعد از اين مبارزه شمشير رو پيدا ميكنه يا نه، سفر كوئيلو چند ماه طول ميكشه و نهايتا در انتهاي سفر و زمانيكه شمشير رو در دست ميگيره متوجه ميشه كه اتفاق چندان مهمي رخ نداده و تازه به مهمترين نكته ي سفر پي ميبره....

كوئيلو متوجه ميشه كه هدف راه بوده نه شمشير! اصل ماجرا اين بوده كه كوئيلو بياد تو جاده ي سانتياگو ، مسيري طولاني رو طي كند و چيزهاي مهمي رو ياد بگيره. چيزهايي كه باعث شد كوئيلوي بعد از سفر، زمين تا آسمون با كوئيلوي قبل از سفر تفاوت پيدا كنه در واقع تو دست گرفتن اون شمشير، ارزش چنداني نداشته و نكته ي مهم آموزش هاي زمان سفر بوده .... و كوئيلو چقدر دير اين مطلب رو ميفهمه....

 

آقا: به نظر شما ما قبول ميشيم....

- اگر امسال قبول نشديم چي...

- اين همه درس ميخونيم معلوم نيست آخرش چي ميشه....

اين حرفها رو كه ميشنوم فكر ميكنم آخه تا كي بايد اينقدر هدف گرا باشيم، يعني فقط مهمه كه تو بري دانشگاه، مهم نيست چه جوري، مهم نيست تو اين راه يكساله چه درسهايي از زندگي ميگيري، اين همه تجربه كه پيدا ميكني، اين همه تفاوت كه تو زندگيت بوجود مياد، همه و همهش با قبول شدن يا نشدن تو ارزش پيدا ميكنه؟

نه دوست عزيز ، تو هم تو اشتباهي ، چشمهاتو باز كن، فقط دنبال شمشيرت نباش، هدف راهه ، راه...

مهم اينه كه تو چه جوري اين يكساله ي تا كنكورتو طي كني، تو اين مسير يكساله چه چيزهايي ياد ميگيري، چقدر تعالي پيدا ميكني و چقدر انسان تر ميشي....

مهم فقط اون 3 ساعت سر جلسه ي كنكور و نتيجه ي بعدش نيست اگه دوست داري تموم استرس هاي كنكورتو كنار بذاري ، اگر دوست داري با آرامش اين مدت رو بگذروني ، بايد باور كني مهمترين نكته اينه كه راهپيمايي قشنگي داشته باشي. مطمئن باش تو اين راه يكساله اونقدر جا براي تغيير تو هست كه ارزشش از قبولي تو هر رشته اي بيشتر باشه . مطئمن باش....

 

پي نوشت1 : اينو تو يكي از كتابهاي تستي ! خوندم ... به نظرم خيلي تاثير گذار اومد... گفتم همه استفاده كنن... نه فقط كنكوري ها.... هدف راهه ....در طول عمرمون خوب و باشكوه راهپيمايي كنيم كنكوري ها ! كنكور عالي پربار! .... و ايرانيها! انتخاباتتان با شكوه!

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 20:11 توسط شاخ نبات| |


Design By : Night Skin